![]() |
|
آتشگاه اصفهان
تدوين و گردآوری: ياغش کاظمی و مهدی رازانی
عکس ها: بابک حجتی
و ياغش کاظمی

با ديده شوق اصفهان را ديدم / آثار قشنگ باستان را ديدم
با نصف دگر، دگر مرا کاری نيست / صد شکر که اين نصف جهان را ديدم
از آتشکده هايی که در عهد ساسانيان ساخته شده، تعداد قابل توجهی در نقاط مختلف ايران، هنوز به چشم می خورد. ايرانيان قديم پيش از آنکه به دين اسلام درآيند، پيرو آيين زرتشتی بودند و در آيين زرتشت برای تجليل آتش که به نظر آنها يکی از اصول چهارگانه مقدس بود، تشريفاتی انجام می دادند و هنوز هم انجام اين تشريفات در ميان ايرانيانی که آيين قديم خود را حفظ کرده اند، معمول است.
آتش مقدس در آتشگاه های محفوظ نگهداشته می شد و نمی بايست هيچوقت خاموش شود. از آنجا در مواقع مشخصی ترکه های چوبی را مشتعل می کردند و به آتشکده ها که بواسطه سبک معماری شان به «چهارتاقی» مشهورند، می آوردند و مراسمی انجام می دادند و سرودهايی می خواندند و مردمی که در اطراف اين چهارتاقی گرد آمده بودند، در انجام اين مراسم شرکت می کردند.
بسياری از اين آتشکده ها پس از اسلام در
ايران تبديل به مسجد شد، ولی آتشکده هايی که در نقاط دوردست يا کم جمعيت قرار
داشتند، به حال خود باقی ماندند و مسلمانان قرون اوليه اسلامی فراموش کردند که اين
چهارتاقی ها در بالای ارتفاعات برای چه منظوری ساخته شده اند و به همين دليل است
که غالبا تصور می شود که اين ساختمان های کوچک و محقر برای ديده بانی يا خبر رساندن
بوسيله آتش برپا شده و گاهی نيز افسانه هايی ساخته، به آنها نسبت می دهند.1

در کتاب « قصران » [ دکتر حسين کريميان ] چنين نوشته شده است: در آيين زرتشت مقرر شده که آفتاب نبايد بر آتش مقدس بتابد ( در باب جائز نبودن تابيدن آفتاب به داخل بنايی که آتش مقدس در آن است، در کتاب « روايات داراب هرمزديار » چنين آمده: آفتاب نشايد که بر آتش افتد؛ چرا که از قوت آتش، کم شود ).
« کريستن سن » در کتاب « ايران در زمان ساسانيان » گويد: " کم کم در آيين زرتشت، اين قاعده مقرر شد که آفتاب بر آتش نتابد و بنابراين سبک جديدی در ساختمان آتشگاه معمول شد که اتاقی مطلقا تاريک در وسط بنا می ساختند و آتشدان در آن قرار داشت. معمولا بر روی آتشگاه در طبقه فوقانی، برجی وجود داشته که در فضای آزاد بوده و مورد تقديس.
مهمترين آتشکده های عهد ساسانی عبارتند از :
آذر فرنبغ ، آذر گشسب
و آذر برزين مهر. آثار برجای مانده روی قله کوه منفرد
آتشگاه در مغرب اصفهان که مشرف به جاده اصفهان و نجف آباد است و از خشت های ضخيم که
بوسيله ملاط رس و قطعات نی به يکديگر متصل شده اند، تشکيل شده؛ به احتمال قوی، اساس
و بنياد يک آتشکده از دوره ساسانيان است که بعدا در دوره های اسلامی، آثار ديگری بر
آن افزوده شده. محل امروزی آتشگاه در 9 کيلومتری غرب شهر اصفهان، ناحيه ای از
بلوک « ماربين » و مشرف به بستر رودخانه زاينده رود است. بلوک ماربين ، شامل
سده (
همايونشهر- خمينی شهر ) و قرای اطراف آن است. شمال آن کوه سيد و محمد و جنوب آن، آتشگاه و
زاينده رود است.
2
" کوه آتشگاه، روز آباديش، شکوه مخصوص داشته است. اين پرستشگاه مانند مسجد و کليسا دورش ديوار نداشته و چيزی را از کسی نمی پوشانيده. مانند آتش؛ سره و پاکيزه بوده. همان آتش جاودان نماينده پاکيزگی و زيبايی که به سوی آسمان زبانه می کشيده و در شب های تار، از دور، دل های افسرده را قوت می داده و از نزديک، با پيچ و خم دلربا، با روان انسان گفتگو می کرده." 3
از مورخين و جغرافيا نويسان قديم، برخی راجع به آتشگاه اصفهان مطالبی نوشته اند. از آنجمله «ابن خردادبه» در قرن سوم هجری در کتاب « المسالک والممالک » می گويد: در قريه مارابين، قلعه ای از بناهای طهمورث موجود است و در آن آتشکده ای ست.
« حمزه اصفهانی » در قرن پنجم هجری در ذکر پادشاهی کی اردشير ( وهو بهمن اسفنديار گشتاسب ) می نويسد که وی در يک روز سه آتشکده بنا کرد: آتشکده شهر اردشير در جانب قلعه ماربين ( اين آتشکده با محل فعلی آتشگاه که در بلوک ماربين واقع است تطبيق می کند ) دوم آتشکده زروان اردشير در قريه دارک از رستاق خوار، سوم آتشکده مهر اردشير در قريه اردستان. [ تاريخ سنی ملوک الارض والانبياء. تأليف حمزه اصفهانی. چاپ برلين.]
« ابن حوقل » از جغرافيا نويسان مشهور
قرن چهارم هجری، در وصف آتشگاه اصفهان در کتاب معروف خود « صورة الارض » چنين می
نويسد: ماربين در مغرب اصفهان واقع شده ... در اين بخش، تل بزرگی است مانند
کوه که بر روی آن قلعه ای بنا شده و بر آن آتشکده ای است که می گويند آتش آن از آتش
های ازلی قديم است. مراقبين اين آتش و دربانان آن از زرتشتی ها می باشند که همه
ثروتمند و متمولند.... [ صورة الارض. تأليف ابن حوقل. چاپ ليدن هلند 1939 .
ترجمه محمد صدرهاشمی. ص 365 ]
« مافروخی » مورخ اصفهانی قرن پنجم در رساله « محاسن اصفهان » در فصلی که از بزرگان اصفهان نام می برد، از بنای آتشگاه به نام ( دژ ماربين ) نام برده است و بانی آن را « مهر يزدان » ملکی از ملوک طوايف ناحيه لنجان اصفهان معرفی می کند و می نويسد: " دژ را بر بالای قلعه ماربين، او بنياد نهاد". [ ترجمه محاسن اصفهان. به اهتمام عباس اقبال. چاپ تهران.]
« مسعودی » در« مروج الذهب » در قرن چهارم هجری، اين محل را يکی از هفت معبدی می داند که از آن بت پرستان بوده و برای پرستش آفتاب و ماه و پنج ستاره مهم ديگر، تفويض شده: " دومين اين معابد، در قله کوهی موسوم به ماراس ، نزديک اصفهان واقع است و در اينجا بت هايی منصوب بوده تا اينکه پادشاه يوستاسف ( گشتاسب ) زمانيکه دين مجوس را قبول کرد، از آنجا حرکت داد و اين محل را به آتشکده تبديل نمود. معبد مزبور در سه فرسخی اصفهان واقع است و هنوز هم مجوسان، اين معبد را احترام می نمايند."
« حمدالله مستوفی قزوينی » مورخ شهير سده هشتم هجری نيز در کتاب « نزهةالقلوب » اشاره موجزی به اين محل کرده است. در ذکری که وی از اسامی بخش های استان اصفهان می کند، عبارت زير درخور توجه است: " بخش دوم، ماربين است که 58 روستا را دربر می گيرد ... در اين بخش، قصری برپاست که شاه طهمورث ديوبند بنياد نهاد. آن را آتشگاه می گفتند و همينجا بود که بهمن، فرزند اسفنديار، يک معبد آتش برافراشت."
نظرات مورخين و سياحان غربی:
« ويليام جکسن » در کتاب خود « ايران
در گذشته و حال » راجع به آتشگاه اصفهان چنين نوشته: اعم از اينکه ما تاريخ اصل
اين معبد را از دوره هخامنشی بدانيم يا ساختمانهای فعلی را از دوره ساسانی پنداريم،
اطلاعات ما را درباره اين معبد و محل آن حداقل تا پانزده قرن قبل از اين پيش می
برد. در عصر کنونی کافی است که بدانيم آتش مقدس برای قرن ها بر آن محل روشن بوده و
آينده قضاوت خواهد کرد که اين معبد به کداميک از مقدسات مذهب زرتشت مربوط بوده
است.[ PERSIA PAST AND PRESENT BY WILLIAM JACKSON
. چاپ نيويورک، سال 1909 . ترجمه عبدالحسين سپنتا. ص 261 ]
« رابرت کر پورتر » که در اوايل سده نوزدهم ميلادی به اصفهان سفر کرده، از فراز ايوان عالی قاپو به تماشای حومه باختر شهر ايستاده، در دوردست " يک تپه محصور و مرتفع به شکل مخروط، که شيئی بس نمايان در بين تلهای فرو ريخته در پای آن تشکيل می دهد" مشاهده کرده، در شرح آن نگاشته است: " آن را آتشکوه، يعنی تپه آتش، می خوانند... اما از آنجا که اين آتشکوه، يک تپه مصنوعی است و نزديک محله ای قرار دارد که گبرها و به ويژه پيروان رزمنده محمود افغان در آن ساکن بودند، شکی نيست که ايشان باز در مکانی مسکن گزيدند که اجدادشان از زمان نخستين اسکان بر کرانه های زاينده رود، در آن زيسته بودند و بدين سان آن را حامل نشانه والاترين پرستشگاه خود يافتند." [ Travels in Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia ]
« مادام ديولافوا » که در سال 1882 م.
از آتشگاه اصفهان ديدن کرده، در مورد آن چنين گويد: " اين تپه در وسط دره زاينده
رود واقع است، چنين به نظر می رسد که در رأس آن، عمارت استوانه ای شکلی واقع بوده و
گنبدی هم داشته است.
در محيط آن، هشت سوراخ است که به قرينه
يکديگر قرار گرفته اند.
از وضع تاق ها چنين استنباط می شود که اين عمارت در زمانی که خيلی دور نيست، تعمير
يافته باشد ولی در داخل بنا، هيچگونه آثاری از تزئينات ديده نمی شود که بتوان آنرا
به زمان معينی مربوط کرد و سن تقريبی آنرا بدست آورد... چگونگی اين بنا و تاريخ
آنرا اصفهانی ها نمی دانند و فقط به نام آتشگاه معروف شده است. ممکن است يکی از
معابد گبران باشد که معمولا بر روی تپه ها و کوه ها ساخته اند."
بررسی ساختار بنای آتشگاه اصفهان:
بنای آتشگاه بنا به چند علت طبيعی و غير طبيعی، وضعيت اصلی خود را از دست داده:
1- عده ای سودجو در سال های اخير، سنگ های کوه را بريده و برده اند و از وارد نمودن هرگونه خرابی، ابايی نداشته و دريغ نورزيده اند و تنها قسمت دست نخورده کوه، قسمت کمی از جبهه شرقی است که سنگ های اين قسمت به علت چند لايه و غير قابل استفاده بودن، از آسيب مصون مانده است.
2- وجود منبع آب اصفهان در قسمت شمالی تپه، که
برای قرار دادن يک حجم عظيم بدين شکل، مجبور شده اند قسمتی ازتپه را ببرند.
3- انفجار ديناميت هايی که برای بريدن سنگ، استفاده می شده و نشانه های اين خرابی ها را در دامنه تپه، بصورت خاک و سنگريزه هايی که با باران و سيلاب های باران، شسته شده، می توان يافت.
4- همينطور در اثر عوامل جوی: در زمستان، برف روی تپه در شبانه روز، يکبار يخ می زده و بعد بواسطه تابش خورشيد، دوباره آب می شده و فرسايش زيادی در سنگ های تپه و خود بنا بوجود آورده است.
مصالح عمده بنا، خشت خام است به ابعاد 13×40×40
سانتيمتر که پايه های اصلی بنا را بخصوص با اينگونه خشت ها ساخته اند. از نظر
اندازه، کمتر اثری دارای اينچنين خشت هايی است. بکار بردن نی در لای خشت ها، بر
استحکام آن تا حد زيادی افزوده و از شسته شدن و ريزش بنا در اثر عوامل جوی، جلوگيری
کرده است.
در بلندترين نقطه کوه، بنايی برج مانند قرار گرفته که از داخل، هشت ضلعی و از بيرون، دايره شکل است. علاوه بر برج فوق، در جبهه شمالی و شمال شرقی نيز آثاری باقی مانده که بصورت يکسری اتاق است.
برای ساخت بنا بر روی تپه سنگی، لای تخته سنگ های تپه را با ملاط سختی پر نموده اند و سطح تخته سنگ ها را با شکاف ها، بصورت يک سطح تقريبا مساوی در آورده اند و هرجا شيب تند بوده، در روی تخته سنگ ها، با تراش، يک نوار با زاويه قائمه بوجود آورده اند و پی بنا را بر روی آن قرار داده اند و سپس خشت های بزرگ ذکر شده را چيده و بالا می رفتند. پس از چيدن هر رگه خشت، در روی ملاط، مقداری نی قرار داده اند ( يک رديف از جهت شمال- جنوبی و جهت بعد، شرقی-غربی ) که از نظر تکنيک معماری جهت استحکام بنا، بسيار جالب توجه است. بعد در ارتفاع مورد نظر، طبقه بعد را دوباره از روی تخته سنگ های کوه، شروع می نموده اند بطوريکه مقداری از نمای جلوی طبقه بعد، در پشت طبقه قبلی قرار می گرفته، يعنی دو ديوار کاملا مجزا از هم بوده و هيچ چفت و بستی بين دو طبقه وجود نداشته ( شبيه معبد چغازنبيل در شوش ). در بالای تپه، سطحی وسيع بوجود آورده اند که از استحکامات و آثار موجود بر روی آن، تنها يک هشت ضلعی باقی مانده است.
نبايد فراموش کرد که خشت ها را در پايين تپه تهيه
می کرده اند. وزن هر خشت، متجاوز از 50 کيلو ست و حمل هر دانه خشت به بالای کوه،
کاری بس دشوار. تنها يک سيستم با نظام اقتصادی و سياسی قوی می توانسته چنين کاری
انجام دهد و ساختمانی با چنين عظمت، بنا نمايد.

ديواره های بنا بصورت صاف ساخته نشده اند بلکه بصورت کنگره ای است و در آن از پنجره نماها ( پنجره های کور ) به عنوان يک عامل تزئينی استفاده شده. مسئله ديگری که نبايد ناگفته ماند اين است که اين محل دارای حصار و برج و بارو و خندق بوده که حالا از بين رفته است و اگر در بدو بنا هم اين حصار را نداشته، به قطع در دوران های بعد بدان اضافه شده است.4
مهندس « ماکسيم سيرو » که در سال 1316 خورشيدی اقدام به يک بررسی و اندازه گيری دقيق در آتشگاه اصفهان می نمايد، ساخته شدن بنا در عهد پيش از ساسانی را نيز محتمل می داند. به گفته ايشان، در اينجا ابتدا اقامتگاهی، محتملا شاهانه، وجود داشته است که دو قرن بعد به خدمت برگزاری مراسم دينی گرفته شد و پس از فتح و اسلامی شدن منطقه، اين کانون مهم، متروک شد.
" با ترک آتشگاه، خاطره وهم
انگيز حصارهای بلند آن را که بيانگر تجمل و تشريفات شرقی روزگاران ديرين هستند، در
سر داريم و ياد معمار چيره دست آن را گرامی می داريم که خود را برده محل نساخت،
بلکه دانش آن را داشت که بدون دست بردن در طبيعتش، آن را با نياز خود وفق دهد و از
اين راه به يک معماری در خور احترام در همه دوران ها غنا بخشد."
5

********************
پانويس ها:
1- فخری بهاری. آتشکده ها- شرحی درباره گهواره ديو، بنای تاريخی شيراز. هنر و مردم، شماره 140 و 141 .
2- دکتر لطف الله هنرفر. گنجينه آثار تاريخی اصفهان. اصفهان 1344 .
3- صادق هدايت. اصفهان نصف جهان. ارديبهشت 1311 .
4- محمد مقدس. گزارش آتشگاه. کتابخانه سازمان ميراث فرهنگی اصفهان. شماره ثبت: 1108 - 15/7/76 .
5- م. سيرو. آتشگاه اصفهان. ترجمه کلود کرباسی. اثر، شماره 18 و 19 . زمستان 1369 .