Free Web Hosting | free host | Free Web Space | Web Hosting

ايروين شاو   ايروين شا

من این شانس را داشتم تا در خانواده ای زاده شوم که تشویق به کتابخوانی میکرد. در یاد دارم که "پدر" به مناسبت هر جشن تولد، کتابی ارزشمند هدیه میداد. کتابهایی که او میخرید، مجموعه ای از رمانهای مشهور از نویسندگانی بنام بود. هنوز سنین نوجوانی را میگذراندم که "جنگ و صلح" "تولستوی" و "دیوید کاپرفیلد" "دیکنز" را خواندم و تا مدتها ایندو نویسندگان محبوبم بودند. بعدها با "پوشکین" و "داستایفسکی" و "چخوف" نازنین آشنا شدم.

از نویسندگان فرانسوی هم رمانهای خوبی از "بالزاک" و "دوما" خواندم و البته "ژان کریستف" "رولان". ولی آشناییم با ادبیات آمریکا را مدیون "جک لندن" هستم. رمانهای او که انسانهایی خستگی ناپذیر و طبیعتی زنده و وحشی را به تصویر میکشید، تا مدتها مرا به خود مشغول داشته بود. "مارک تواین" را هم بخاطر "هکلبری فین" و "تام سایر"ش دوست میداشتم. شاید در سن هفده سالگی بود که "همینگوی" را کشف کردم و در یاد دارم که در پایان خواندن "وداع با اسلحه" گریستم. آشنایی با "ایروین شاو" و آثارش را نیز مدیون پدر هستم. او بود که مرا با آثار این نویسنده بزرگ، آشنا ساخت.

آخرین رمانهای خوبی که خواندم، "صد سال تنهایی" "مارکز" و "زوربای یونانی" "کازانتزاکیس" بود.

حال که به گذشته مینگرم، درمیابم که خواندن هر رمان، تأثیری در نهادم برجای گذارده است. ولی اگر دقیق باشم، باید بگویم که تأثیر "چخوف" و "شاو" بیش از دیگران بوده است.

من این صفحه را پیشکش میدارم به همه دوستداران آثار "ایروین شاو" و نیز به دوستان فرهیخته در پایگاه اینترنتی "کتاب فارسی رایگان".  

اکنون به شرح کوتاهی از زندگی و آثار "ایروین شاو" میپردازم، با این مژده که یکی از داستانهای کوتاه او را که خود بسیار دوست میدارم با عنوان "ایمان و دریا" به شکل یک فایل PDF  در این صفحه جای داده ام. همینگونه فیلم-قصه "شیرهای جوان" را که برپایه نوولی به همین نام از "ایروین شاو" است را نیز بصورت PDF درآورده ام.

"ایروین شاو" در بیست و هفتم فوریه 1913 در بخش "برانکس" شهر نیویورک زاده شد. نام حقیقی او "ایروین گیلبرت شامفورف" بود و والدینش "ویلیام شامفوروف" و "رز شامفوروف (تامپکینز)" که از مهاجران روسی یهودی تبار بودند، پس از تغییر نام فامیل به "شاو" به بخش "بروکلین" نقل مکان کردند.

"ایروین" دوران کودکی و نوجوانی خود را در "بروکلین" سپری کرد. تحصیلات خود را در "کالج بروکلین" طی نمود و در سال 1934 مدرک لیسانس خود را گرفت. در همان سالهای تحصیل در "کالج بروکلین" بود که نوشتن را با روزنامه داخلی محل تحصیلش آغاز نمود. در سن 21 سالگی، حرفه نویسندگی را با نوشتن متن برنامه های رادیویی اختیار کرد.

نخستین نمایشنامه اش با عنوان "دفن مرده" که داستانی ضد جنگ داشت به سال 1936 در تئاتر "اتل باریمور" بروی سن آمد. این نمایشنامه، تحسین منتقدان را به همراه داشت و "شاو" را بعنوان یک نمایشنامه نویس جوان مطرح ساخت. "شاو" برای نوشتن فیلمنامه به "هالیوود" دعوت شد و در دوره ای از اواسط دهه 30 تا اوایل دهه 40 ، خامه خود را با نوشتن یکسری داستان کوتاه و نمایشنامه آزمود. در اواخر دهه 30 داستانهای اجتماعی او در مجلات "نیویورکر" و "اسکوایر" به چاپ میرسید. این مجموعه داستانها، در کتابهایی با عنوان "ملوان شهر برمن" به سال 1939  و "به شهر خوش آمدید" در سال 1942 به طبع رسید. این مجموعه ها، دربردارنده برخی از بهترین داستانهای کوتاه او بود. از جمله: "ملوان شهر برمن"، "دختران با پیراهنهای تابستانیشان"، "گروی اضافی" و "مسیر هشتاد یاردی".

"شاو" در 1939 با بازیگر جوانی به نام "ماریان ادواردز" که در "هالیوود" با او آشنا شده بود، ازدواج میکند. در 1942 به همراه "سیدنی بوچمن" فیلمنامه فیلم محبوب "صحبت شهر" را بر پایه داستانی از "سیدنی هارمون" مینویسد که يک کمدی اجتماعی با داستان دختری ست که دو مرد را دوست دارد، که یکی متهم به قتل و دیگری وکیل مدافع اوست. این فیلم به کارگردانی "جورج استیونس" و بازی "کری گرانت" و "جین آرتور"، نامزدی اسکار در چند رسته از جمله برای "بهترین فیلمنامه" را بهمراه داشت.

در 1943 فیلمنامه فیلم "کوماندوها سپیده دم حمله میکنند" را بر پایه داستانی از "سی.اس.فورستر" مینویسد که به شرح حمله کماندوهای نروژی به نیروهای آلمان نازی، با کمک نیروی دریایی انگلستان میپرداخت. این فیلم را "جان فارو" کارگردانی کرد و "پل مونی" و "لیلیان گیش" در آن بازی داشتند. در فاصله سالهای 1947 تا 1948 "شاو" به نوشتن نقدهای نمایشی برای نشریه New Republic در شهر واشنگتن پرداخت.

در طی جنگ جهانی دوم، "شاو" به خدمت در ارتش ایالات متحده پرداخت. او به اروپا فرستاده میشود و در لندن با زنی به نام "ماری ولز" که خبرنگار مجله "تایم" بود آشنا میشود و بعد موجبات آشنایی "ماری" را با "ارنست همینگوی" فراهم میاورد که به ازدواج آندو به سال 1946 میانجامد.

در 1947-48 "شاو" به تدریس آفرینش ادبی در "دانشگاه نیویورک" میپردازد. تجربیات و مشاهدات او از جنگ در اروپا، به خلق شاهکار او "شیرهای جوان" به سال 1948 میانجامد که موفقیت بسیاری را برایش به همراه میآورد. "شاو" در "شمال آفریقا" و "اروپا" خدمت کرده بود و به همراه اکیپ فیلمهای مستند، شاهد آزادی "پاریس" بود. رمان "شیرهای جوان" به سال 1958 به کارگردانی "ادوارد دمیتریک" و بازی "مارلون براندو"، "مونتگمری کلیفت" و "دین مارتین" به فیلم برگردانده میشود و آن روایتگر ماجراهای یک سرباز آلمانی و دو سرباز آمریکایی در جنگ جهانی دوم است. این فیلم به فروش موفقی در گیشه دست میآبد.

در 1951 "شاو" رمان پر فروش "آسمان واژگون" را مینویسد که به شرح قدرت گرفتن "مک کارتیسم" میپرداخت. در همان سال، او "ایالات متحده" را ترک میکند و برای مدت 25 سال به زندگی در اروپا، در نقاط جذابی همچون "پاریس" و سواحل مدیترانه ای "ریویرا" و "سوئیس" میپردازد. البته ارتباط او با "هالیوود" قطع نمی شود. زمانی که "ویلیام وایلر" کارگردان مشهور هالیوود و خالق "بن هور"، به همراه خانواده اش برای اسکی به ارتفاعات سوئیس میآیند، با "شاو" و همسرش "ماریان" نیز دیدار میکنند. در این دوره زمانی ست که "شاو" به نگارش چندین فیلمنامه برای این فیلمها دست میازد: "آتش زیر خاکستر" به سال 1957، "هوس زیر درخت نارون" به سال 1958 بر پایه نمایشنامه ای از "یوجین اونیل"، "قمار بزرگ" به سال 1960 و "به سبک فرانسوی" به سال 1963 که تهیه کنندگی این فیلم را نیز به همراه "رابرت پریش"، بعهده داشت. در فیلم "آتش زیر خاکستر" بود که "شاو" پس از اینکه تهیه کنندگان نتوانستند "اوا گاردنر" را به خدمت گیرند، "ریتا هیورث" را پیشنهاد داد و این يک بازگشت دوباره برای هنرپیشه زیبای "گیلدا" بود تا بتواند در کنار "رابرت میچم" و "جک لمون" نقش آفرینی کند.

در سال 1960، "شاو" رمان جذاب "دو هفته در شهر بیگانه" را مینویسد. این رمان که به سال 1962 به کارگردانی "وینسنت مینه لی" و بازی "کرک داگلاس"، "سید چریس" و "ادوارد جی.رابینسون" به فیلم برگردانده شده است، حکایت "جک اندروز" ستاره سابق "هالیوود" است که اکنون در پاریس برای سازمان "ناتو" کار میکند و همسری پاریسی دارد. او به دعوت "دلانی" دوست کارگردان خود به ایتالیا میرود تا او را در تهیه فیلمی یاری کند. ولی پس از وارد شدن به "رم" و اقامت در هتل، گرفتار کابوس و بی خوابی میشود و در ورطه بی خوابی، در معرض تهاجمات خاطرات گذشته قرار میگیرد. به همسران جدا شده خود میاندیشد و ...

"جک" چنین خواند: "یک آمریکایی از هر نقطه ای که شروع میکند، اعتقاد دارد که در روند حرکت خود میبایست از موفقیتی به موفقیت دیگر برسد. از دیدگاه یک هنرمند آمریکایی، حال هنرمند در هر رشته ای که میخواهد فعال باشد، طرز تفکر، همان طرز تفکر تاجر پیشه خوش بینی ست که بطور مداوم به توسعه اقتصادی و بهبود وضعیت مالی خود نظر دارد. شکستهای جزئی، فراز و فرودهایی که در مسیر حرکت پیش میآید و سقوط از سطح تعیین شده که برای یک اروپایی، امری پذیرفته شده و قابل قبول میباشد، از سوی هنرمند آمریکایی به شدت نفی میشود و ابدا بعنوان تصویری عادی از جریان تولید، پذیرفته نمیشود. برای یک هنرمند آمریکایی، ورود به هر فرو رفتگی، هرچند که سطحی و کم عمق باشد، سقوط در یک ورطه است؛ خطری علیه طبیعت او و هموطنان اوست که برایش گرامی میباشند. در آمریکا، واقعه روزمره ناکامی و عدم موفقیت، اعم از اینکه در زمینه های مادی یا غیر مادی، خصوصی یا عمومی باشد، غیر قابل قبول است. ناکامی در امور غیر مادی نظیر نوول نویسی، یا اجرای نمایشنامه ای و کارگردانی فیلمی، حتی از سوی خود هنرمند بعنوان یک نگاه و خیانت به خویشتن تلقی میشود." (برگرفته از کتاب "دو هفته در شهر بیگانه"، ترجمه "مهدی افشار")

برای چند سالی، "شاو" موفق به نوشتن نوول شاخصی نمیشود. این ناکامی او، با از هم پاشیدن زندگیش با "ماریان" به سال 1967 ادامه میابد. ولی در 1970 ، شاهکار ادبی دیگری بدست "شاو" خلق میشود؛ رمانی به نام "دارا و ندار".

"دارا و ندار" به روایت زندگی خانواده ای آمریکایی به نام "جورداش"، از سالهای پس از جنگ دوم جهانی تا چندین دهه پس از آن میپردازد. "آکسل جورداش" پدر خانواده، مهاجری از خیل مهاجران است که در سالهای بعد از جنگ اول، از آلمان به امید یافتن زندگی بهتر، به آمریکا مهاجرت میکند؛ با کیفی پر از پول که از قتل یک انگلیسی مست بدست آورده است. "ماری پیز جورداش" مادر خانواده، کودکی و نوجوانی را در یتیم خانه می گذراند و دوران جوانی را با اندوه و حسرت طی میکند. در جوانی، پیری را حس میکند و در سالهای پایانی عمر، در جستجوی جوانی از دست رفته برمی آید. اما ناکام. "رودلف جورداش"، چهره محبوب داستان، چهره ای که پایبند اخلاقیات است، پدر را یار است و مادر را غمخوار. در دبیرستان کوشا ست و در دانشگاه موفق و پا به بیغوله ها نمی نهد. در محیط کار، بیشترین کوشش را میکند و زندگی را از زلال پاکی ها میبیند و سرانجام فردی دارا و ثروتمند میشود. "گرتچن جورداش"، دختر خانواده که به قول مادرش، خون کثیف پدرش در رگهایش جاری ست و فحشا را از تبار پدر به ارث برده است؛ جز سرخوردگی و تنهایی و درماندگی، نصیبی نمی یابد و حتی یگانه فرزندش، او را به حال خود وا می رهاند. آخرین و کوچکترین عضو خانواده "جورداش"، "توماس" است: پرخاشجو، عصیانگر. مشت زن حرفه ای میشود و آنگاه فراری از جامعه و بالطبع زمانیکه شناختی می یابد، متنفر از جامعه ای که در آن پرورده شده است. نویسنده، با نگاهی نقاد، "توماس" را تصویر میکند. توماس پرخاشجو، زمانی که به بلوغ فکری میرسد، واکنشهای آگاهانه دارد، تنها پسرش را از محیط پر تلون آمریکا بیرون می کشد و به پهنه آبهای آزاد میبرد و "گرتچن" بخاطر پسرش که در آن محیط پر کشاکش مانده و به فردی ضعیف النفس بدل شده، تحسر و تأسف میخورد...

در سال 1975 ، بر اساس این رمان، یک سریال تلویزیونی کوتاه با بازی "نیک نولتی" در نقش "توماس" و "پیتر استراوس" در نقش "رودلف" ساخته میشود که موفقیت بی نظیری کسب میکند و سه جایزه "امی" را از آن خود میکند: برای "ادوارد آزنر" در نقش "آکسل جورداش" و "فیونولا فلاناگان" که نقش "کلوسیلد" (زنی که معشوقه توماس بود) را بازی میکرد و نیز برای کارگردان "دیوید گرین" که قسمتهای 1، 2، 7 و 8 را کارگردانی کرده بود.

رودلف گفت:- چه کیفی دارد که آدم در ماه ژوئیه سردش بشود. گرتچن گفت:- از اینکه اینجا هستی خوشحالی، اینطور نیست؟  - خیلی خوشحالم.   گرتچن گفت:- بازگشت خانواده، نه درست نگفتم گردهم آیی افراد خانواده برای اولین بار. ولی در کنار توم مردم هستند.  رودلف گفت:- او چیزی آموخته است که ما هرگز بطور کامل نیاموخته ایم.  - راست میگویی. او براستی دانشی دارد که من و تو آنرا کامل نکرده ایم. به هر کجا که میرود، در فضایی از علاقه و دوستی پای می نهد. (برگرفته از کتاب "دارا و ندار"، ترجمه "مهدی افشار")

بخش اول این سریال، با کشته شدن "توماس" پایان میگیرد. بخش دوم سریال با عنوان "دارا و ندار: کتاب دوم" به سال 1976 ساخته میشود ولی درخشش بخش نخست را ندارد.

از اواسط دهه 70، "شاو" به الکل روی می آورد و سلامتیش به خطر می افتد. در 1982، همسر سابقش "ماریان" با او آشتی میکند و زندگی را با او از سر میگیرد؛ ولی "شاو" در 16 می سال 1984 در "داووس" سوئیس از سرطان پروستات درمیگذرد.

"شاو" جوایز چندی را دریافت داشته است. از جمله جایزه "ا هنری" O Henry در 1944 ، جایزه "اینستیتوی ملی  هنرها و آثار ادبی" National Institute of Arts and Letters grant به سال 1946 و ...

از ديگر رمانهای مشهور "شاو" میتوان "لوسی کراون" Lucy Crown  به سال 1956 و "باختهای پذیرفتنی" به سال 1982 را نام برد. مجموعه داستانهای کوتاه او در کتابی با عنوان "داستانهای کوتاه: پنج دهه" به سال 1978 گردآوری و به طبع رسیده است.

 

Home

سايت شخصی ياغش

  ایمان و دریا

(یک داستان کوتاه به قلم "ایروین شا". این یک فایل PDF به حجم 977 کیلو بایت است و باز شدن آن در برنامه Acrobat Reader چند دقیقه بطول میانجامد. بهتر است که بر روی "لینک" کلیک راست کنید و گزینه Save Target As را برگزیده و فایل را پس از ذخیره کردن بر روی رایانه خود، باز نمایید.) 

 

  شيرهای جوان

(فیلم- قصه بر پایه نوولی به همین نام از ایروین شاو. حجم این فایل 964 کیلو بایت است و بهتر است برای باز کردن آن از شیوه گفته شده در بالا، بهره گیرید.)

 

 

ايروين شا

 

روی جلد کتاب شيرهای جوان

روی جلد کتاب شيرهای جوان

پوستر فیلم شيرهای جوان

نمايی از فيلم شيرهای جوان با بازی مارلون براندو

 

 

پوستر فیلم دو هفته در شهر بيگانه

 

 

روی جلد کتاب دارا و ندار

سريال تلويزيونی دارا و ندار

 

 

ايروين شا